ملاقات دکتر حسین حبیبی با والدین شهید سلیمان چهرازی در درمانگاه
نویسنده: مدیر
تاریخ: 21 آذر 1392 - 15:28:51

ملاقات دکتر حسین حبیبی با والدین شهید سلیمان چهرازی در درمانگاه

سلام دوستان عزیز سالهای جنگ واسارت چرا نامی ازسلیمان چهرازی دربین شهدای عنبر نیست؟!

بعدازاسارت روزی دردرمانگاه شیفت عصرOPDبیمارستان نفت اهوازدرحال ویزیت بیماران بودم.

معمولا نام بیماری راکه ویزیت میکنم ازروی سرنسخه میخوانم تابه خاطرازدحام داروی یک فرد رادرنسخه فرددیگری ننویسم.

فامیل بیمارچهرازی بود.

تانام چهرازی رادیدم ناخودآگاه آهی کشیدم.

سرم خیلی شلوغ بودوبیماران زیادی پشت دراطاق منتظرویزیت بودند.

مردمسنی که اوراویزیت میکردم وفامیلش چهرازی بودسردرد شدیدی داشت وبعدکه فشارخونش را گرفتم ٬فشاربالایی داشت طوری که منجر به بستری شدنش شد.

ولی ایشان بدون توجه به سردردشدیدش تا دید من بعدازخواندن نام چهرازی آه کشیدم به من گفت چی شده دکتر؟

گفتم هیچی دوستی داشتم که مظلومانه شهیدشد .

اسمش راپرسید، به خودگفتم شایداین آقاپدریاازبستگان سلیمان باشند.

ازاوپرسیدم شماپسری داشتیدکه اسیربوده ؟

بابغض به من گفت بله.

اسمش راپرسیدم گفت: سلیمان.

باورکنید نمیدانم خودم راچطورجمع وجور کردم.

غم سنگینی به دلم مستولی شد.

بیماران منتظرویزیت مرتب درراباز میکردندببینند ویزیت این مریض تمام نشده.

خانم مسنی همراه این مردبودازنسبت این خانم با سلیمان پرسیدم متوجه شدم مادر سلیمان است.

پیرمرد پرسید:دکترجان شمااسیربودید.

درحالیکه سرم زیربود گفتم بله.

سلیمان من رو دیده بودی؟

بلافاصله مادر سلیمان پرسیدآقای دکترترابه خدا اگه باسلیمان بودی بگوسلیمانم چطور شهید شد.

بغض گلویم رابدجوری فشارمیداد.

بهرحال تسلطم رابرخودم ازدست ندادم.

بحث راعوض کردم.گفتم : پدرجان فرمودی سرت درد میکند.

آستینت رابالا بزن تافشارت رابگیرم.

درحالی که فشارخون پدرسلیمان رامیگرفتم مادرش پرسید نگفتی پسرم چطورشهیدشد.

اشکهای این مادربزرگوارازچشمانش سرازیرشد.

باگریه ازمن سؤال میکرد.

دردخودشون یادشون رفته بود.

دلم میخواست تنها بودم وبلندبلندگریه میکردم.

درحالیکه گوشی پزشکی راازگوشهایم درمیاوردم گفتم : بامظلومیت بامظلومیت.

پدربستری شدومادربا دارومرخص شد.

ولی تاالان هیچوقت مظلومیت سلیمان وگریه پدرومادرش یادم نمیره.

راستش روبخواهید همین الان هم باچشمان پراز اشک وبسختی این چند سطررونوشتم.

ازهمه اینها بدتروبدتراینکه دیدم اسمی ازسلیمان چهرازی دربین اسرای شهیداردوگاه عنبرنیست.

شاهین حبیبی دهکردی ( حسین حبیبی)

دفعات بازدید: 17032
نظرات
امید چهرازی
23 فروردین 1393 13:56:49
با سلام و درود بر غیرت و مردگانگی عزیزانی که با جان خود از میهن عزیز پاسداری کردن, من هم افسوس می خورم به حال خانواده هایی که فرزندانشان را فدای میهن کردند و به راحتی فراموش شدند, چه از طرف دولت و چه ملت. روحشان شاد
ز حبیبی دهکردی
19 فروردین 1393 15:15:23
یاد شهید چهرازی گرامی باد انشالاه که خدا به امثال من قدرت بده تا شرمنده روح شهدای عزیز نباشیم.
اسیر۶۵۶۹
27 آذر 1392 16:42:36
یادشهیدان ما یاد حسین علی .یادحسین علی یادخدای ولی.زنده وجاویدبادیادشهیدان ما(خصوصا شهدای غریب اسیر)
محمد بارانی
26 آذر 1392 00:26:39
سلام باشهید سلیمان چهرازی در آسایشگاه 14 قاطع 2 باهم بودیم این بنده خدا آزارش به مورچه هم نمیرسید وبسیارکم حرف بود وبیشتر اوقات یا نماز میخواند یا توی خودش بود بیشترتوی فکر وافکار خودش غوطه وربودو اصلا به پیرامون خودش توجه خاصی نداشت گویا در عالم دیگری سیر میکرد .تا اینکه مدتی رنگ رخسارش به زردی متمایل شده بود واین قضیه روزبه روز بیشر میشد تااینکه به بیمارستان اردوگاه برده شد .آن زمانکه هنوز دکتر مجید جلاوندوبقیه افسران دراردوگاه بودندودکتر هم مسول بیمارستان بود که به کمک دکتر مجید ودکتر جناح دکترعراقی اردوگاه شهید سلیمان چهرازی به بیمارستان تموزنیروی هوایی بغداد اعزام شد که بدلیل عدم توجه ورسیدگی به ایشان براثرشدت یرقان وزردی به جمع دوستان شهید پیوست .روحش شاد ویاداو وتمامی شهدای مظلوم اسارت گرامی باد .در ضمن از برادرگرامی شاهین حبیبی <حسین حبیبی امروز> بخاطر یاد آوری تشکرمیشود.
اسیر۶۵۶۹
25 آذر 1392 15:54:35
یادشهیدان ما یاد حسین علی .یادحسین علی یادخدای ولی.زنده وجاویدبادیادشهیدان ما(خصوصا شهدای غریب اسیر)
رحیم کیان
25 آذر 1392 01:00:44
سلام دوستان هم بند من، وقتی مطلب شهادت شهید چهرازی را خواندم غربت سه ساله بنت الحسین علیه السلام برایم مرور شد خدایا شهدای اسیر ما را با دردانه ابا عبدلله (ع) محشور بفرما و به خانواده آنان صبر جمیل و اجر عظیم عطا بفرما
محمدپارو
24 آذر 1392 17:18:40
باسلام خدمت اسیربه شماره 6569تاحالاکجا بودی سروکله بزرگون دارد پیدا می شودکاش من هم یک دکتربودم؟
ابوالفضل محمودی
24 آذر 1392 00:37:17
با سلام .بهانه خوبی شد تا خوابی را که در اسارت دیده بودم جهت مطالعه دوستان بیاورم . مدتی از شهادت سلیمان می گذشت خواب دیدم در اطاقی ÷شت میزی نشسته ام ،انگار مسئول دفتر جائی یا کسی بودم حدود بیست پرونده هم روی میز بود که داشتم یکی یکی روی جلدهای آنها را می خواندم همه با خط مشکی نوشته شده بود تا رسیدم به پرونده ای که با خط قرمز نوشته شده بود // شهید سلیمان چهرازی // ارواح طیبه همه شهدای اسلام ،شهدای اسیر بخصوص شهید سلیمان چهرازی صلوات
عبدالحمیدی ،گلپا
23 آذر 1392 20:41:27
سلام بر همه آزادگان عنبر خصوصا دکتر حبیبی که یاد وخاطره شهدای آزاده را برایمان تداعی کردند خداوند با باب الحوائج زندانی بغداد محشورشان فرماید . بیا بنگر چه مظلمانه و شیدا بمرگ اندر غریبی میزنند لبخند ،شتابان ره سپردند سوی جانانه چو موسی جعفر اندر گوشه زندان رفتند غریبانه یاران از این خانه بر وصل چو نوشیدند جامی زجانانه .صلوات
حسین حبیبی
22 آذر 1392 20:24:49
سلام برادران عزیز .اگه حسین خطابم کنید خیلی بهترودلچسب تر ازلفظ دکتره.خواهشا دکتر خطابم نکنید.ممنون.اسیر۶۵۶۹
حسین حبیبی
22 آذر 1392 20:21:08
سلام به همه عزیزان آزاده.اگرقصوری ازبنده بود ازخداوندمتعال وشهدای عزیز تقاضای عفو دارم.راستش حدود یک هفته پیش این سایت رودیدم.کسی هم بنده روازتجمع آزادگان عنبر خبر نکرد .تقصیر کسی نیست.بنده سعادت نداشتم.اگراطلاع داشتم حتما برای دیدن برادرانم کوتاهی نمیکردم.جناب قربان ارادت دارم انشالله درگردهمایی بعدی حضرتعالی وبقیه برادران بزگواررازیارت کنم.درحقیقت این یک آرزوی قلبی ام میباشد.۰۹۱۲۸۲۰۰۱۶۲--۰۹۳۵۹۱۰۳۱۶۷
ولی دری
22 آذر 1392 09:40:58
با درود و سلام به تمامی شهدا به ویژه شهدای اسیر رکه مظلوم ترین شهدا در دفاع مقدس هستند . شهادت در غربت و در چنگال وارثان یزید! اگر امام حسین در غربت شهید نمی شد این همه آسیب به جسم مطهر ایشان از جمله اسب دواندن بر روی اجساد انجام نمی شد . شهید چهرازی در اتاق ما بود و من جز مهربانی و تعهد و عزت و مقاومت و درد کشیدن چیزی بیشتر از او یاد ندارم وی را از اتاق ما بردند در حالی که شدیدا مریض بود و دیگر به اتاق بر نگرداندند. روحش شاد.
ابراهیم ایجادی
22 آذر 1392 00:54:39
با سلام آقای دکتر وقتی برادران شما همایش برای آزادها مگذارندو امثال شما ها نمیاید این سبب میشه چهرازی ها فراموش بشند بنده برای اینکه دوستان بتوانند عکس شهدای آزاده و حتی موفیان آزاده شهرمان را در همایش بنر کنند دو روز می گشتم تا تونستم عکسهای آنها را برای دوستان در اهمایش اصفهان بفرستم پس نباید از کسی گله داشته باشیم بلکه از ماست که برماست .از دیگر همشریهای شما هم خبری نبود مثل مرحوم شیرازی و.....
محمد حسین قربان
21 آذر 1392 23:22:40
شاید سالها از شهادت سلیمان گذشته باشد ولی هر وقت که یادم مییاد دلگرفتگی عجیبی من را می گیرد ویادمان باشد که همه ی ما جوی باید طلب بخشش کنیم در ضمن شاهین جان حالت چطور البته اگر من را یادت بیاد
محسن
21 آذر 1392 15:41:20
سلام دکتر شکی نیست که در خصوص شهدای عنبر کوتاهی کردیم اما همه ما مقصریم بالخصوص همشهریان آن شهید بزرگوار چرا که ما به اندازه اطلاعاتمون مطلب تو سایت قرار دادیم اما دوستان همشهری باید عکس و خاطرات اونو رو برای مابفرستند تا در سایت قرار دهیم . ضمنا در همایشهایی که برگزار شده یاد و خاطره شهدا عنبر گرامی داشته شده و انشاالله در سالهای آتی پربارتر شود . مطلبی در سایت در خصوص این شهید وجود دارد که میتوانید به لینک زیر بروید . متشکرم http://esaratgah.ir/index.php?option=content&t=co&i=1250
محسن
21 آذر 1392 15:40:21
سلام دکتر شکی نیست که در خصوص شهدای عنبر کوتاهی کردیم اما همه ما مقصریم بالخصوص همشهریان آن شهید بزرگوار چرا که ما به اندازه اطلاعاتمون مطلب تو سایت قرار دادیم اما دوستان همشهری باید عکس و خاطرات اونو رو برای مابفرستند تا در سایت قرار دهیم . ضمنا در همایشهایی که برگزار شده یاد و خاطره شهدا عنبر گرامی داشته شده و انشاالله در سالهای آتی پربارتر شود . مطلبی در سایت در خصوص این شهید وجود دارد که میتوانید به لینک زیر بروید . متشکرم http://esaratgah.ir/index.php?option=content&t=co&i=1250
ارسال نظر
نام
پست الکترونیکی
آدرس وب لاگ / وب سایت
نظر