جدایی از دوست
نویسنده: علی جوادی
تاریخ: 27 دی 1392 - 20:11:51

بسمه تعالی

اسارت مدرسه بود همه نعمت های خدا در آن دیده می شد با چشم بصیرت تصمیمات وسرگذشت جدی بود

اما خداوند فرموده اگر یه قطره خون در راه من بریزید همه پرونده تو را می پوشانم و به درجه اعلاءمیکشانم

ولی صبر واستقامت می خواست خوشبحال دیروزم فردا چه شود خدا می داند زمزمه های نیمه شب دور از وطن

دوری از خویشان.در یک عملیات که دشمن شکست خورده عراقیها آمدند همه ما را داخل باش کردند واعلام کرد

ما تعداد999نفر از نیروهای ایران را کشتیم هر موقع اعلام می کرد از تعدادی از که اعلام می کرد یک نفر کم

شمارش می کرد.بچه ها متوجه می شدند که ایران حمله کرده وخسارت سنگینی به دشمن وارد کرده وبچه ها هم

اخبار را برعکس می کردند و جور در می آمد وآنها بر ما فشار می آوردند که ما از مسئولین ایران بخواهیم که

صلح کنند و ماهم گفتیم صلح دست ما نیست قبول نمی کردند و هر موقع عملیات می شد عراقیها شکلات تقسیم

می کردند و میگفتند ما پیروز شدیم شما برگردید طرف ما همه امکانات در اختیار شما قرار می دهیم وهمه بچه ها

همگی میگفتند کور خواندید آخر کار است

 

دفعات بازدید: 39509
نظرات
اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.
ارسال نظر
نام
پست الکترونیکی
آدرس وب لاگ / وب سایت
نظر