زوال‌ناپذیران
نویسنده: مدیر
تاریخ: 26 مرداد 1394 - 21:10:51

زوال‌ناپذیران

در «من زنده ام» شرح جزء جزء بزرگی های مردان سرزمین ام را که چندی، اسیر نامردمان بعثی بوده اند، نوشتم. خیلی ها هم خوانده اند. اما مشکل کتاب من آن است که «امروز» از قلم افتاده است. کتابم مشمول زمان شده است و دست اش به امروز نرسیده است. مردان آزاده، امروز در ردیف فعال ترین ها و موفق ترین های سرزمین ام هستند.

 

معصومه آباد

برعکس همه عکس های قدیمی، خاطرات؛ رنگی اند. حداقل اکثرشان. بعضی‌هایشان سیاه‌اند. برای بعثی‌اند. بی‌سفیدی. بی‌روشنایی. سیاه اند مثل آخر خط. مثل دیوار نمور. مثل چشم های نامرد. اما باز هم می گویم؛ اکثر خاطرات، رنگی اند. شکوفه اند در دل کویر. در بطن مرداب. مردهای خاطره های نوجوانی و جوانی من، اکثرا رنگی اند. شفاف اند. واضح اند. حتی در سیاه ترین شب ها. در تارک ترین سایه های دیوارها. دیوارهایی که با خشت نامردی رج گرفته اند. من چهار سال اسیر بودم. اما چهل سال سریع تر از سرعت نور، به ذات الهی انسان پی بردم. انسانی که عاشق است، عاشق وطن است، وطن پاره تن اش است. تن اش، فدای ناموس اش است. ناموس اش در بند دشمن است. دشمن هم نامرد. اما آن انسان الهی را در قامت مردهای وطن ام دیدم؛ غیرتمند، استوار، سربلند. مردانی که بلندترین دیوارها و طولانی ترین سیم خاردارها، دربرابر غیرتشان، کوتاه اند و حقیر.

در «من زنده ام» شرح جزء جزء بزرگی های مردان سرزمین ام را که چندی، اسیر نامردمان بعثی بوده اند، نوشتم. خیلی ها هم خوانده اند. اما مشکل کتاب من آن است که «امروز» از قلم افتاده است. کتابم مشمول زمان شده است و دست اش به امروز نرسیده است. مردان آزاده، امروز در ردیف فعال ترین ها و موفق ترین های سرزمین ام هستند. بسیاری شان را می شناسم که در جایگاه های حساس و مهم، شبانه روز کار می کنند و خادمانه و خالصانه در حال ساختن کشورند و همچنان مردانه در مقابل مشکلات و دشواری ها سینه سپر کرده اند. سرمشق اند. مشعل به دست، فرداهای نامعلوم را روشن می کنند و باک شان نیست از جانفشانی کردن های بی بوق و کرنا.

abd.masoome2

امروز ایران ما، برای بهتر ساخته شدن، به مدینه فاضله دوران اسارت، محتاج است. آنجایی که همه می آموختند و آموزاندند. می شکفتند و می رویاندند. پرورده می شدند و می پروراندند. اسارت، آغاز آزادگی بود. اسارت، پایان بردگی تن و زمان بود. حالا و امروز، به قوانین آن شهر شور و شعور که در دل دیوارهای سرد و نمور، قد بر افراشته بود، نیازمندیم. شهری که انسان شدن، مقدمه راه بود. ایرانی امروز، باید از شیرینی قوانین اسارتمندی، بهره مند شود. آزادگان ما یاد گرفته بودند که در زندان های تلخ، تنها و تنها به زندگی بپردازند. درست زنده ماندن، بهترین عبادت بود. امروز اما، گر چه دشواری ها اسارت، در کار نیست، از هوشیاری آن برادران غیور هم فاصله گرفته ایم. باید هوشیار باشیم نسبت به وطن مان، نسبت به آرمان هایمان، نسبت به دین مان، نسبت به انقلاب مان، نسبت به فردایمان. ایران با مدیریت جهادی آزادگان زودتر و بهتر ساخته خواهد شد. ایران با همدلی و همزبانی اسرای دفاع مقدس، پرگل و شکوفان تر خواهد بود. ایران، ایران فردا، با زنده نگاه داشتن مرام ابوترابی ها، به سمت پویایی عزتمند خواهد رفت و زوال ناپذیر خواهد ماند. آزادگان یاد دادند که تحریم های ناجوانمردانه آنان را به عقب نخواهند راند. هیچ قدرت ظاهرا نابرابری آنان را تسلیم نخواهد کرد. هیچ تبلیغ نادرستی آنان را به اشتباه نخواهد انداخت. مدینه فاضله فردای ما را می توان امروز با دستاوردهای طلایی دیروز آزادگان ساخت.

هنوز من زنده ام و دوست دارم لحظه های زنده بودنم را با زیباتر شدن در و دیوار شهرها و روستاهای کشورم، سپری کنم. هنوز به برکت غیرت مردان سرزمین ام، زنده بودنم را به راحتی نفس می کشم. هنوز زنده بودنم را مدیون ایستادگی مردمان شریف سرزمین ام در مقابل تحریم های ناجوانمردانه همه دنیا به سجده می نشینم.

من زنده ام تا زمانی که غیرت مردان و زنان ایران زنده است.

 

 

دفعات بازدید: 21322
نظرات
عباس مهره چی کاشانی
14 مهر 1394 14:05:34
با سلام کتاب بسیار با ارزش" من زنده ام "را مطالعه کردم و بسیار ایشان و دیگر خواهران ازاده را تحسین نمودم لیکن متاسفانه در قسمتی از خاطرات مربوط به حضور شیخ علی تهرانی اشتباهی رخ داده است . شیخ علی تهران در سال 1363 به عراق پناهنده شد و خانم معصومه آباد در بهمن سال 1362 ازاد گردید و خاطر ه ایشان مربوط به قبل از محرم سال 61است فلذا حتما شخص دیگری به اردوگاه آمده بوده خواهشمند است با تماس با ایشان این موضوع در چاپ های بعدی اصلاح شود . با تشکر از شما :عباس مهره چی کاشانی
ارسال نظر
نام
پست الکترونیکی
آدرس وب لاگ / وب سایت
نظر