4 بهمن و خاطرات درگیری اسرا با صدامیان
نویسنده: تیم پشتیبانی
تاریخ: 3 بهمن 1390 - 17:38:42
4 بهمن و خاطرات درگیری اسرای اردوگاه عنبر با صدامیان
اسارتگاه/ ۴بهمن سال ۶۲ بود که درب اردوگاه باز شد و ماشین صداوسیما عراق وارد اردوگاه شد ....
درگوشه ای از اردوگاه در قاطع ۲ چند نفر از افراد معلوم الحال را آورده بودند و با فراهم کردن بساط قمار بر روی میز پینگ پنگ قصد ضبط تصاویر و تبلیغات سو بر علیه اسرا حزب اللهی را داشتند که با عکس العمل دیگر اسرا  مواجه شده و پس از چند لحظه  صابون و دمپایی و بود که به طرف عراقیها و خودرو مذکور پرتاب میشد ...
صدای الله اکبر فضای اردوگاه را پر کرده بود ...
عراقیها وحشت زده ضمن ترک محوطه اردوگاه و رفتن به پشت سیم خاردارها ... خودروهای زرهی در اطراف اردوگاه به حرکت درآمدند ...
با شنیدن اولین صدای گلوله اسرا حاضر در محوطه قاطع ۲ به داخل آسایشگاهها پناه بردند ...
که خوشبختانه علی رغم شلیک گسترده مستقیم تیر به طرف اسرا کسی به صورت جدی آسیب ندید فقط یک نفر بر اثر اصابت ترکش تیر به گوشه ی چشمش (گیجگاه) آسیب دید ...
دستاورد این درگیری این بود که تا پایان اسارت هیچ خبرنگار و فیلم برداری  وارد اردوگاه عنبر و هیچ اردوگاه دیگر  نشود



خاطرات انفرادی خود را در قسمت ارسال نظر ثبت نمایید
دفعات بازدید: 3271
نظرات
میرزا صالحی
28 اردیبهشت 1391 13:11:34
سلام - در اردوگاه 11 تکریت طبق معمول ه روز ساعت 7 درب آسایشگاه باز میشد و اسرا برای هوا خوری بیرون میرفتند یک روز دیدیم ساعت 8 هم شد ولی لز باز کردن درب آسایشگاه خبری نشد . بعذ از آن ساعت 11 آمدند و هر آسایشگاه 10 نفر بیرون کشیدند و گفتند اینها خلاف کار هستند در محوطه جلوی اسایشگاه این افراد را روی زمین غلط دادند و با کابل حسابی بدنهای لاغر و نحیفشان را کبود نمودند و صبحانه و ناهار هم ساعت 5 بعد از ظهر آوردند و ما هم دیگر دلمان از نان و آب رفته بودو میلی بری خوردن نداشتیم و بعد مطلع شدیم که تعدادی از بچه های بند 1 را با شوک الکتریکی تنبیح کرده و با اتوی داغ پاهای دو نفر از بچه ها که یکی بچه اصفهان و دیگری بچه خوزستان بود سوزانده بودند و تا اواخر اسارت هم از این سوختگی رنج میبردند و هنوز هم لنگ لنگان راه میروند . خاطرات زیاد است برای کی بگویی که باور کند و تنها آزادگان هستند که این خاطرات را درک میکنند
محمد
11 بهمن 1390 17:36:16
درست همان روزبلافاصله بعداز اتمام درگیری با ماموران و کارکنان بخش فارسی تلویزیون عراق درجلوگیری ازسواستفاده ازتعدادی خود فروخته. عراقیهاباباطوم وچوب چماق سنده ریختن توی آسایشگاهای ما وهرچه مواد غذایی داشتیم با خود بردند وبلافاصله بعداز آن جریان صلیب سرخیها وارد اردوگاه شدند وتعدادی از بچه هاراکه اکثرا دست وپای آنهادر حین عملیاتها ی مختلف قطع شده بودرابرای تبادل ثبت نام کردند ..وخوشبختانه تاآن چند روزماراتنبیه نکردن وبنوعی قضیه بخیر گذشت !!! تا زمان تعویض که صورت گرفت عراقیها هیچ واکنشی ازخود نشان ندادند. اما چشمتان روز بد نبیند بعد تبادل اسرای معلول عراقیها هرشب وارد آسایشگاه میشدند وتعدای ازبچه هارا به حمام عمومی میبردن بعداز خیس کردن با کابل وچوب سنده شروع به زدن میکردن واین کار هرشب آنها شده بود !!!! تااینکه یکی ازآن شبها بنده وچندتا ازدوستان رابرای کتک کاری وبقول خودشان به علت مخالفه به حمام عمومی قاطع بردن ابتدادرب حمام رابستن تا اینکه از پنجرهای حمام صدای تیراندازی هوایی وترقه به گوش میرسید ومافهمیده بودیم که امشب تولد صدام ملعون است تقریبا نیم ساعت بعد باانواع وسایل جهت کتک به سمت ماآمدن وخواستن شروع به کتک کاری ما کنند که دوست خوب وعزیزمان آقای محمدرضا رحیمی از تهران وماودیگر دوستان ازجمله ترابی ازشیرازو مرحوم حاج آقاعظیمی وبقیه دوستان که متاسفانه اسمشان را فراموش کردم فهمیده بودیم امشب تولد صدام است از آنها درخواست کردیم بابا امشب شب شادی شب تولد صدام رئیس قائد است برا چی میخواهید مارا کتک بزنید ؟ خلاصه آنشب هرطوری بود از کتک خوردن به خاطر تولد صدام یزید قصردر رفتیم !!! اما مدتی بعد که میدانستند ما وبقیه دوستان از کتک خوردن قصر دررفته بودیم یک روز از خجالتشان درآوردن ...اما ارزش کتک خوردن را داشت چرا که دیگر جرات نداشتن ازاردوگاه ما سواستفاده تبلیغاتی کنند ..... یادباد آن روزگاران یاد باد ... به یاد همه ی شهدا بخصوص شهدای اسیر وآزاده در اردوگاه عنبر صلوات
محمد
9 بهمن 1390 16:16:58
سلام: دست شمادرد نکند.به یاد شهداوآن کسی نیست جز شهیدبهزادقایدی بزگوار ودلیر که یک پایش هم قطع بود وزمانی قهرمان بکس کشور :sigh: بوددرآسایشگا12 روز4بهمن62 قرار بود تلویزیون فارسی عراق ازاردوگاه وازتعدادی خود فروخته سواستفاده بکنند که یکی ازآن دلاوران که باعث جلوگیری از این فتنه بود رشادت ودلاوری این شهید گرانقدر بود ........ انشاا..که باسیدوسالارشهیدان امام حسین ع محشورشوند. انشاا...
ارسال نظر
نام
پست الکترونیکی
آدرس وب لاگ / وب سایت
نظر